نوستالژی
امروز ناخودآگاه یاد یک شعر افتادم که تو وبلاگ یکی از دوستان وبلاگ نویس قدیمی دیده بودم. این باعث شد بعد از مدتها برگردم اینجا و به یادش این پست رو بنویسم. نه اسم وبلاگش یادمه و نه اسم خودش، فقط یادمه که این شعری که مینویسم بالای وبلاگش به شکل متحرک نمایش داده می شد.
فکر میکنم یه دختر خونگرم و مهربان خوزستانی بود.

نگاه من نگاه او
هوای سرد کوچه مون
پنجره ای که بسته است
نفس ، نفس ، تنفسم
بخاری از غم درون ، به روی سرد شیشه ها نشسته است
وصورتش میان مه
زچشم من نهان شده
کنون اگر به دست خویش ،
بخار شیشه بر کنم
و او اگر خبر شود از این تلاش دست من
گمان کند که من طرح وداع بسته ام
گمان کنم گمان کند که چشم من از این نظاره خسته است
کنون اگر هر زمان که مه جدایمان کند
به جای دست گونه را به روی شیشه میکشم
گمان کنم گمان کند که اشک من
بخار غم به روی شیشه شسته است
خانه
هرگاه که به مرگ می اندیشم خدا کودکانه میشود ،
من هم همانی میشوم که با او عهدهای بزرگ میبستم با این تفاوت که گاهگاه میپرسم
تو هستی ! مگه نه ؟
و خانه ای که هنوز زنده است
مثل آفتاب بهار
مثل آفتاب صبح بهار، همین خانه مرا میسازد
و هر بار که خاک من از هم میپاشد
باز هم کوزه گر این خانه مرا شکل میدهد
با نقش هایی تازه تر از روز ازل
تا بدود خاک
خاک گرم و صمیمی ، خاک آشنا
آنقدر بدود که خاک شود
برای نقشی تازه
باران پاییز
باز هم بر پشت پنجره این خانه می کوبد
باران زیبا
باران مهربانی که بی رحم جلوه میکند
چنانکه به قیمت زلالی اش، خاک را گل میکند
آن ابرهای طوسی سرد
و این گلهای نو شکفته باغچه
اینجا پاییز و بهار است
همینجا ، همین الان ، بخشی از آرزوی دیروز است
و من همچنان نگرانم
نکند که ناتمام باشد
شاید اینها آخرین باران های این پاییز های ناب باشند
این پاییز هایی که انگار فصل رویش خداوند است
باز هم بگویم
پاییز هایی که چیزی همچون همان خدا را نمایان میکنند
مجموعه ای بی نظیر
پدر بزرگ و خدا و آب
آنها
در نگاه فیلسوفانه هم زیباتر میشوند
آنها
تعبیر آن رویا هستند که درختی در خورشید رویید
و آن رهگذران خسته از روزگار
که درخت معرفت را نمیدیدند
نکند که این روزها پاییز های آخر باشد
چاره ای نیست ، باید بیشتر بدوم
این نگرانی، آن مستی ناب را از من میدزدد
باز هم بزرگ میشوم ، مرگ را پشت گوش می اندازم و می دوم
فقط هرگاه که این باران میبارد
تردیدی می اید
تردیدی همچون دزدیدن نگاه از آینه
و زمان کند میشود
عقربه های پرتلاشش، در خاک گل شده من مانده اند
اما من
آیینه را هم پشت گوش می اندازم
و میدوم
ترس
ناخن آن ترس ، آن ترس قدیمی، آن همراه از کودکی ، ترس از رسیدن لحظه غمگین، ذهن سر به راه را میخراشد و همچون همین مگس منحرفش میکند . کوشنده های ذهن خلاق را تنبل میکند و نابغه های آرام گرفته در سر را خنگ مینمایاند ،
اما ... اما مرا میدواند ،
سراسیمه، با هدفهای ناچیز ، زیر نور خیال ، مرا میدواند ... همچون دویدن دنبال مگسی مزاحم .
همچون شبهای دیگری که ترس به سطح می آمد امشب هم مبهم است ، همین امشب به راحتی به قوانین میخندم .
هی ، به دیوانه واریم بخند تا بدانم که هستی هنوز ، تا بدانم که این همه سر درد و روح در جسم پدیدار شده ی امشب واقعی است ، و همین نگرانی که ننویسم و پاهایم را بغل بگیرم و در کوچه هایی که تو امیدشان میگفتی بدوم. تویی که من میگفتمت ، تو ، چرا ساکتی؟
چرا ساکتی؟
یا دیگر نای سیلی نواختن بر گونه ات نداری یا سرخ گونه بودن را از یاد برده ای .
و شاید هردو
من مینویسم و هر بار تنها پس از نوشتن، نوشتن را هم از دست میدهم .همچون صدای دوباره مگسی مزاحم .
موزیک را عوض کردم
هنوز محیط را میدانم
چون ، نوشتنم منحرف شد
گرچه اینجا خاطره های کثیفی زندگی میکنند که مقصر میخواهند اما میشود گفت بی خیال ، به سختی میشود گفت اما خوب است که نمیشود گفت.
و این هم نشانه انحراف بود
من خسته ام
دویده ام و بازهم باید بدوم
برای چیزی
گاهی چیزی آنقدر عزیز میشود که نگرانی از نبودنش لذت بودنش را میبلعد و تو که حرفهای خوبی میزدی چاره ای نمیدانی.
دوست دارم بیشتر صحبت کنم اما سردرد و مگس و خستگی نمیگذارند
دوباره نوشته ام را خواندم و واقعا دوست دارم بیشتر صحبت کنم
برایت خبری دارم
بگویم و بروم
فهمیده ام که فرق عمیقی دردیدگاه توست
فیلم
اینم یه لیست از چند تا از فیلمایی که دیدم ، فیلم ها بر اساس امتیازی که خودم دادم مرتب شدن ولی شما میتونید امتیازی رو که بیننده ها و حرفه ای ها تو سایت آی ام دی بی به هر فیلم دادن ببینید و با کلیک کردن روی عنوان فیلم هم متصل میشید به لینکش در سایت مذکور و میتونید اطلاعات بیشتری در موردش به دست بیارید ،
|
Film name ( sort by my rating & name) |
My rating |
IMDb |
|
|
|
|||
|
|
Baraka (1992) |
10 |
8.1 |
|
|
Fight Club (1999) |
10 |
8.7 |
|
|
Forrest Gump (1994) |
10 |
8.5 |
|
|
The Godfather (1972) |
10 |
9.1 |
|
|
Goodfellas (1990) |
10 |
8.8 |
|
|
10 |
8.7 |
|
|
|
10 |
8.8 |
|
|
|
10 |
8.6 |
|
|
|
No Country for Old Men (2007) |
10 |
8.4 |
|
|
Persepolis (2007) |
10 |
8.0 |
|
|
The Shawshank Redemption (1994) |
10 |
9.2 |
|
|
Sin City (2005) |
10 |
8.4 |
|
|
Trois couleurs: Rouge (1994) |
10 |
8.1 |
|
|
Before the Rain (1994) |
9 |
8.1 |
|
|
Closer (2004/I) |
9 |
7.4 |
|
|
Decameron, Il (1971) |
9 |
7.1 |
|
|
The Departed (2006) |
9 |
8.5 |
|
|
Juno (2007) |
9 |
8.0 |
|
|
9 |
7.5 |
|
|
|
Mulholland Dr. (2001) |
9 |
8.0 |
|
|
Pulp Fiction (1994) |
9 |
8.9 |
|
|
Requiem for a Dream (2000) |
9 |
8.5 |
|
|
9 |
6.2 |
|
|
|
Saw (2004) |
9 |
7.7 |
|
|
Schindler's List (1993) |
9 |
8.9 |
|
|
There's Something About Mary (1998) |
9 |
7.2 |
|
|
V for Vendetta (2005) |
9 |
8.2 |
|
|
21 Grams (2003) |
8 |
7.9 |
|
|
Atonement (2007) |
8 |
7.9 |
|
|
Babel (2006) |
8 |
7.7 |
|
|
Constantine (2005) |
8 |
6.6 |
|
|
Eyes Wide Shut (1999) |
8 |
7.1 |
|
|
Hable con ella (2002) |
8 |
8.0 |
|
|
Memento (2000) |
8 |
8.6 |
|
|
Nine 1/2 Weeks (1986) |
8 |
5.3 |
|
|
Pirates of the Caribbean: The Curse of the Black Pearl (2003) |
8 |
8.0 |
|
|
Saw II (2005) |
8 |
6.8 |
|
|
Saw III (2006) |
8 |
6.4 |
|
|
The Silence of the Lambs (1991) |
8 |
8.6 |
|
|
The Sixth Sense (1999) |
8 |
8.2 |
|
|
Stealing Beauty (1996) |
8 |
6.3 |
|
|
Straw Dogs (1971) |
8 |
7.7 |
|
|
Twelve Monkeys (1995) |
8 |
8.1 |
|
|
As Good as It Gets (1997) |
7 |
7.8 |
|
|
Bitter Moon (1992) |
7 |
6.8 |
|
|
The Dreamers (2003) |
7 |
7.1 |
|
|
Final Destination (2000) |
7 |
6.7 |
|
|
7 |
6.9 |
|
|
|
The Fly (1986) |
7 |
7.4 |
|
|
Gia (1998) (TV) |
7 |
6.8 |
|
|
The Green Mile (1999) |
7 |
8.3 |
|
|
Lost Highway (1997) |
7 |
7.5 |
|
|
Memoirs of a Geisha (2005) |
7 |
7.1 |
|
|
Silent Hill (2006) |
7 |
6.5 |
|
|
Final Destination 2 (2003) |
6 |
6.4 |
|
|
Final Destination 3 (2006) |
6 |
6.0 |
|
|
The Matrix (1999) |
6 |
8.6 |
|
|
Mr. & Mrs. Smith (2005) |
6 |
6.4 |
|
|
Saw IV (2007) |
6 |
6.2 |
|
|
DOA: Dead or Alive (2006) |
5 |
4.9 |
|
|
The Forbidden Kingdom (2008) |
5 |
7.0 |
|
|
The Hills Have Eyes II (2007) |
5 |
5.0 |
|
|
The Hills Have Eyes (2006) |
5 |
6.5 |
|
|
300 (2006) |
2 |
7.9 |
گنده تر
بعضی ها گنده میگن و گنده تر از دهنشون میخورن و گنده تر تر هم به همه هستی میگ.. دیگه !
بیچاره خدا که مظهر کار درستیه ! حالا هی همدیگه رو رنگ کنین که زیاد بشین ! هی پشت هم قایم شین، انقد قایم شین و رنگ کنین که دیگه کسی نمونه که پشتش برین. چه حالیم میکنین با همدیگه ... ای جان !
ما هم که کماکان مشغول استمنای نوشتاری هستیم و با خودمون حال میکنیم ، ای جان !
به هر حال هرکی یه جوری گنده میکنه و در کل گنده تری و گنده تر شدن و گنده تر خوردن و این حرفا حال میده . البته فرقش اینه که ما خجالت میکشیم از خودمون ، دریغ از کمی شجاعت !
خلاصه اگه فرصت کنیم هرچه زود تر این تراژدی رنگی رو میذاریم و میریم . بابا آخه با سوات قناری رو که رنگ نمیکنن جا گنجشک بفروشن که .
شما اگه خوشحال تر از این حرفا هستی یه سر برو بازار، قناری !
فکاهی ترین چیزی که هست همین بودنه ! عجب میخندیم از حوادث موجود البته ترس از گرسنگی و بی سرپناه بودن اگه نبود همیشه خوش میگذشت ! حالا بگذریم از آدمخواری آدمها که دست هرچی غول و قصه و دیو رو بستن .
البته که در این میان مهمترین نکته که باید به یاد داشته باشیم نگه داشتن میراثی است والا که همین آمدنش در این شرایط مشکوک است .
انگار این سر زیر برف کردن تمومی نداره و یه عده ای هم که مسئولیت خطیر دارن که برف بیارن که مبادا آفتاب به کله کسی بخوره و دگرگونی ایجاد شه یا همون سرو ته شدن یعنی سر آدم که باید معلوم باشه معلوم بشه و ته آدم که احتمالا باید پوشیده باشه بره تو یه پوششی چیزی !
پ ن : آره ، دقیقا قضیه همونیه که فکر میکنی . راحت باش مثل همیشه .
آنجا
تو که از دل و صبر میگویی ، اگر اندیشیدن دشوار است چرا از دل نمی خندی؟ چرا باران پاییز به شعرسپیدت نمی آورد؟شاید آنچه تو میگویی جایی دیگر است، شاید کمی دنج تر از اینجا برایت خوب باشد ،جایی که بی دریغ از خودت میدانی . من همانجا بهار را خیس دیده ام آنجا چنان طراوتی داشت که گیاه معرفت هم روییده بود . تو فقط نگاهت را بردار و برو .
یاد آن تابستانی خوش که شبهایش با خودم یک شبه عهد هزارساله میبستم ،هی... ، پدر بزرگ با لباسهای کهنه اش از باغ میوه می آورد و من هنوز آنقدر بزرگ نشده بودم که نگرانش شوم! شبی عهد بستم که یادم نرود ، نوشتم و بعد از خواندن دوباره اش دور آن عهد با خودکار قرمز خط کشیدم که یادم نرود ، که خوب باشم .اما اکنون شبهایی طولانی از تحمل با زغال روزمرگی دور فرداهای دیروز خط سیاه کشیده اند . زغالی که از نان سوخته می نویسد و بر بوم تنهای بیدار خواب عمیق خستگی میکشد. یاد آن زمستانی خوش که از شوق امنداد خندیدن و برف پارو کردن چند بار لباس عوض میکردیم . این روزها نیاز به کمی پول برف را بی مزه کرده و خنده را زورکی . آن مرد کارتن خواب نگاهش هیچ فرقی با رهگذران نمیکند . همه با نگاهشان یواشکی آه میکشند و آن دختر بچه دو ساله که بزگتر ها را میخنداند هنوز بزرگتر نشده . این چه مصیبتی است که سیاهیش به آخر نمی آید این چه آتشی است که شعله میکشد و افزون میشود ؟
هیاهوی بی رمق باد از لای پنجره کهنه امید هنوز خبر از زندگی میدهد ! صدایش می زنم تا در گوشی به او بگویم که ای باد بوی خوب خواستن میدهی ، مراقب باش که بر باد نروی !
پ ن :خیلی وقت بود که اینطوری ننوشته بودم میذارم به حساب ونجلیس!
پ ن : این مایکل فیلیپس عجب ماهی تند و تیزیه ! تا حالا 7 مدال در رشته شنا در همین المپیک گرفته و گفته که هشتمیشم میگیره ، در کل هم تا این لحظه 1۳ تا مدال از المپیک های مختلف گرفته !
Body of Lies
Body of Lies اسم یک فیلم زیبا(با توجه به تریلر فیلم و خلاصه داستانش) است که به کارگردانی Ridley Scott (کارگردان فیلم های موفقی مثل Alien ، American Gangster و Gladiator )ساخته شده و ماه اکتبر نمایش داده میشه . فیلم در مورد یه ژورنالیست مجروح در جنگ عراقه که از طرف CIA در مورد یک رهبر القاعده در اردن مامور شده .
نکته جالب اینجاست که قتی به لیست بازیگران این فیلم در سایت imdb نگاه کردم اسم خانم گلشیفته فراهانی بازیگر زن سینمای ایران رو در کنار اسم کسانی مثل لئوناردو دیکاپریو و راسل کرو دیدم ! گرچه فکر نمیکنم که خام فراهانی زیاد جلوی دوربین ظاهر بشه اما با این وجود
این کار براش یه موفقیت حساب میشه و جای تبریک داره! به هر حال به نظر میرسه فیلم جالبی باشه .
لینک تریلر فیلم : http://uk.youtube.com/watch?v=sUkk9MsWrFA
پ ن : این موزیک self control یا همون city light با اینکه خیلی قدیمیه ولی واقعا قشنگه ، یه خورده واسه این ساعت ریتمش تنده ولی نتونستم next رو بزنم!
پ ن : چهار روز تعطیلی پشت سر هم (که دیگه عادی شده ! ) واقعا کسل کننده است ، مخصوصا اگر امکان مسافرت رفتن وجود نداشته باشه و بدتر اینکه برو بچ هم همه رفته باشن مسافرت ! و تو بمونی و حوضت!
کیفیت
جدیدا تو هر شرکتی میرم پشت سر کارمندا و حتی تو سینی آبدارچی هم نوشته خط مشی کیفیت !
گرچه ممکنه نشون دهنده پایه ای شدن کیفیت و بحث های تضمین کیفیت علمی باشه ! اما از اون طرف هم میتونه نشون دهنده این باشه که فقط یه اسمی به گوش صاحبان شرکت ها خورده و یه پولی به جیب این صادر کننده های گواهینامه های ایزو و غیره سرازیر شده چرا که به نسبت زیاد شدن این بحث ها همچین تغییری در کیفیت کالا ها دیده نمیشه !
البته تا حدی میشه تشخیص داد . بعضی از شرکت ها واقعا از این دستورالعملها و به کارگیری سیستمهای کیفیت سود میبرن . چند وقت پیش رفته بودم تو یه شرکتی واسه مصاحبه .. همون مصاحبه کردنشون سیستماتیک بود و خیلی ساده میشد فهمید که روش کار شده و براش فرآیند طراحی شده و داره ازش استفاده میشه واقعا هم کار رو تسریع میکرد اونجا وقتی رفتم بالا و خط مشی کیفیت رو دیدم حال کردم !
پ ن :
- اینم یه پارادوکس حاصل یک حادثه بی رحم
!
جنس برتر؟ یا دیوانگی؟ یا هردو؟
امشب داشتم چک میل میکردم که به دلیل مواجه شدن با ایمیلهای زیاد و شلوغی بیش از حد میل باکس ، به سرم زد یاهو مسنجر رو باز کنم و برم تو اون آی دیم که بیش از هزارتا اد لیست داره و راهنمایی بخوام که چجوری میشه از شر این آدمهای مزاحم که بدون اجازه آدم رو تو گروه یاهوی مسخرشون عضو میکنن خلاص شد که هر بار مجبور نباشی بری از عضویت انصراف بدی !
که با یه پی ام با درجه دل شکستگی شدید مواجه شدم ، منم که طبق معمول رفتم بالای منبر
که بله این عشق چیز بدیه و باید معنی توافق رو فهمید و اینها .. که بحث کشیده شد به قضیه زن و مرد و برتری مرد و این چیزا و حرفهای اون دختر در مورد پدر زورگویی که کتکش میزنه و از دیدگاه همه چون پدره، این حق رو داره و بازم ماجرای خود کشی کردن دختر و نمردن از بد شانسی .
واقعا یه پدر حق داره که بچه هاش رو به طور مداوم کتک بزنه؟
Shadi Tehrani: bekhatere inke ye bache 3 sale be divare rang shode dast zade bod
Shadi Tehrani: yekam rangesh kharab shod
Shadi Tehrani: onam ta tonest zadesh natije ke to chehsmesh ye lake khon dorost sh
نکته مهم اینجا حمایت قانونه که یه ضمانت مالی به خونواده بده .
Think About Peace: ta hala tahghigh kardi ke age beri shekayat koni va begi pedaret to ro mizane ghanoon chikar mitoone vasat bokone?
Shadi Tehrani: mage man vaghti dashtam ba marg dasto panje narm mikardam ghanoon kari kard
Shadi Tehrani: bazam bargashtam be hamon khone
Shadi Tehrani: dokhtare shagerd avale kelas 15 sale ba 70 ta ghors khod koshi kone
Shadi Tehrani: to iran amar az 19 be bala bod vase khod koshi
Shadi Tehrani: man avordamesh az 15 be bala
Shadi Tehrani: hich kas sedamo nemishnavid

Think About Peace: khob to shekayat kardi? ke pedaret kotaket mizane?
Shadi Tehrani: na nakardam
Shadi Tehrani: vali mamanam kard
Think About Peace: khob chi shod?
Shadi Tehrani: faghat tahdidesh kard
Shadi Tehrani: hazeram in karasho tahamol konam vali tanhamon nazare
Shadi Tehrani: chon age pedar nabashe daste hzar ta gharibe tarafemon deraz mishe
ایشون معتقد بودن که ارزش قائل نشدن برای خانومها باعث میشه که رفتارهای بدی از اونها سر بزنه :
Shadi Tehrani: toye keshvare dige pedar jorat nadare dast boland kone
Shadi Tehrani: majale khondi ya rozname havades
Think About Peace: na , man mamoolan havades nemikhoonam
Shadi Tehrani: khondi ke ye zani az bas shoharesh azyatesh karde bode vaghti marde mikhabe
Shadi Tehrani: ro marde roghane dagh mirize
البته این یکی مواظب خودش بوده تا حدی که بیراهه نره .
Shadi Tehrani: bazi mogheha hata az narahati fekr mikardam ba sigar keshidan arom misham
Shadi Tehrani: vali nakeshidam
Shadi Tehrani: midonestam ba in karam be khodam zarar mizanam
Shadi Tehrani: on vaght dige kasi hagho be man nemide
اینم یه توصیه از ایشون:
Shadi Tehrani: be fekre on bacheye bichare bashan ke farda bayad hame chizo tahamol kone
Shadi Tehrani: har chand ke ghesmat daste khodast
Shadi Tehrani: vali zamani mitonim zendegiye movafaghi dashte bashim ke be zaef tar az khodemon zoor nagim
Shadi Tehrani: mantegho tafahom behtarin chize vase khoshbakhti
متن کامل این مکالمه اینترنتی رو تو ادامه مطلب آوردم .. اگه حوصله دارین بخونین ..گر چه تلخه اما واقعا خوندنیه !
****
پ ن : کوفتشون بشه این چینیا چه مدالایی گرفتن از المپیک
پ ن : این یه تست جالبه که به شما میگه اعتقاداتتون چند در صد با چه دینی همخوانی داره
پ ن : آلبوم the power limited رو از Enigma گوش بدین واقعا لذت بخشه !
ادامه مطلباگه شما بودی
خدایا ، اگه شما بودی چیکار میکردی؟شبی تا صبح قدم میزدی و فردا معجزه از اندیشه می آفریدی؟ یا شبی تا صبح دعا میکردی؟
من غمی عجیب دارم ، عجیب اما فراگیر از جنس این روزها .
شما اگر چشمی به دنبال اراده ات بود چه میکردی؟ مگر نه اینکه راه و چاه هم برایت کور است؟ مگر نه اینکه از دست رفتن فرصت آفریدن لبخندی بر لبی که برایت ناگفته هایی از غم به عمق سالیان دراز دارد به سرعت بر سر تو برف می شود و پوستت را کهنه میکند؟ مگر نه اینکه اندیشیدن به افعال و هستی و رنگ افلاطون و سقراط کمرنگ میشود ؟ حتی لذت شبی زیر باران هم در ژرفای عجیب این غم غرق میشود آنچنان که باران و مهتاب و خون پاییز را نخواهی دید . آنچنان که وقتی بار دیگر تورا ببینند هیچ تلالوء و شوقی نیست فقط کالبدی خسته از معرفت ناب میماند تا آنان که میشناختند بگویند " حیف شد، هنوز هم میشه شناختش "
اگر این شب شبی قطبی باشد و آن گل امید تو قبل از طلوع آفتاب بی رمق شادی بمیرد ، آنگاه چه میکنی ؟ اگر شما باشی امشب نمی نویسی؟ من صمیمانه شما میگویم ، اگر شما بودی چه میگفتی؟
اگر بر فراز آسمان وارونه این جنگل کلاغ های کند پرواز را بی شرمانه عقاب صدا می کنند ، اگر رفت و آمدی هست یا نیست ، پایین تر از افق مستقیم دید ، عقاب های بی پر و بالی که دیدنشان سر به زیری میخواهد هر روز از خود میپرسند که چرا کسی از ما نپرسید کلاغ نمی شوی ؟ شما بودی نمی پرسیدی؟
نظرات ()
